Showing posts with label مانکجی لیمجی. Show all posts
Showing posts with label مانکجی لیمجی. Show all posts

Monday, October 3, 2016

چند نامه از آخوندزاده و مانکجی


[مکتوب ششم[1] از مانکجی به آخوندزاده]


برخیت شوم!

گرامی نامه‌ی[2] آن مهتر خردپرور فرزانه و برتریار دانش‌گستر، یگانه فروغ‌افزای دیده‌ودل آمد و از آگهی بر تندرستی و شادمانی کنونه فرهی نمونه شت دادار سپاسگذار گردید. از فزونی مهربانی خویش درباره‌ی بندگی اندیش یادی رفته. راستی شیوه‌ی یگانگی این وروش دانایی و فرزانگی همین است که پیمان آشنایی را با زیادی سختی به سستی از دست نگذارند. پاک‌یزدان شما را در این گرامی‌روش پاینده دارد. از دادار آرزومند بودم و هستم که آسایش بودی تا هماره به نامه‌نگاری زی آن گرامی روزگار بردمی و به یافتن پاسخ شادی‌ها کردمی، دریغا گردش گیتی نه بر خواست ماست. نیک و بد به فرمان دیگری برجاست. از پیچاپیچ رفتار چرخ مرا رنجی شگرف به رخ شده که از سختی‌اش جان و دل فکار و به اندوه و تیمار گرفتار است. از این روی کمتر به نگار نامه رنج‌افزا گردیده، داستان کنونه رنجی که در این دمان بر بنده روی کرده نامه گشته، برای آگهی آن یار خرددستیار گسیل داشت که دیده‌سپار خواهد آمد. فرهنگ انجمن‌آرا را از این پیش به کرابیل صاحب داده که بفرستند. نمی‌داند چرا نرسیده. چون شایسته نبود دیگر پرسش از آن ننموده، اینک یکی دیگر گسیل داشت، امید است برسد.
نگارش رفته بود از سرکار شاهزاده آزاده راد والانژاد اعتضاد‌السلطنه پرسش کرده آگاه شود و بنگارد که جز «فلک‌السعاده» و «تاریخ افغانستان»، چه نامه و کتاب دارند. بنده نامه نگاشت و از ایشان پاسخی رسید که بازنویس نامه داده، ‌سپار خواهد شد و کنون میرزایی را گماشته تا همان کتاب شاهزاده را بازنویس نماید، پس از انجام به پیمان و پیشکش روانه خواهد شد. امید است هماره به نگارش نامه‌های شادی‌فزا بنده را خرم و سرافراز فرمایند و نام نامی و جای خویش را آشکارا و تمام بنویسند تا سرنامه بدان روش نبشته آید که درست برسد. پاکت که برای بنده می‌فرستند بدین‌گونه باشد، می‌رسد:
در طهران عالیجاه مجدت و فخامت همراه عمدة التجار مانکجی لیم‌جی صاحب.

باقی ایام ابهت مستدام باد.
7 شهر رجب 1292
[12اوت1874]

[ذیل مکتوب: سواد جواب رقعه‌ی سرکار نواب والا اعتضادالسلطنه]

عالیجاها، مجدت همراها، عزیزا!

شرحی که مرقوم داشته بودید ملاحظه شد. در باب تصنیفات من که عالیجاه فخامت‌همراه آخوندزاده خواسته است، خودم هم که به‌واسطه‌ی دوستی زیاد با ایشان دارم، میل دارم تصنیفات خود را برای ایشان بفرستم. لکن تصنیفات من غالبا درخصوص مذهب است و ایشان مایل به تصانیفی هستند که متعلق به حکمت و تاریخ باشد. با وجود این یک کتاب که در باب اشخاصی که به دروغ اظهار پیغمبری کرده‌اند نوشته‌ام. لکن مفصل است. اگر میل داشته باشند نسخه از روی آن بردارید. لکن چون نسخه‌ی آن منحصر است، باید کاتب اینجا آمده بنویسد. در باب کار خودتان منشی‌باشی تفصیل را حالی کرد. ان‌شاء‌الله تعالی جناب عضدالملک به جایی ختم خواهد کرد. از من هم هرچه برآید، همراهی دارم. زیاده چه نویسم.[3]  

*

[مکتوب دوم[4] آخوندزاده به مانکجی]


دوست مکرم مهربان من، مانکجی لیمجی صاحب اطال الله عمرکم

اولا نامه‌جات فرح‌افزای شما رسیده، موجب کمال سرور من گردید. ثانیا هدیه‌ی شما که عبارت از دو جلد کتاب باشد، یکی سرگذشت خودتان، دیگری «لغت انجمن‌آرای هوشنگ ناصری» به‌واسطه‌ی میرزا یوسف‌خان، نایب‌الوزاره‌ی آذربایجان، واصل شد. سرگذشت شما را دانستم و افسوس‌ها خوردم. چه باید کرد؟ تقصیر در آبا و اجداد ماست که در اول کار نفاق را پیشه‌ی خودشان کرده، به سبب عدم اتفاق و یکدلی در دفع هجوم پیروان بیگانه عاجز شدند و وطن مینومثال ما را به ایشان تسلیم کردند و دین و دولت خودشان را به آنان واگذار نمودند و به‌واسطه‌ی کم‌همتی و عدم مآل‌اندیشی، هزارودویست‌ونود سال اولاد و اخلاف خودشان را به مصایب و بلیات لاتحصی دچار ساختند. از جمله‌ی اخلاف ایشان شما هستید که در عمر خودتان چندین مرارت از پیروان آن بیگانه چشیده‌اید و چندی خونابه از ایشان خورده‌اید. به حکم قانون عالم طبیعت هرچه آغاز دارد، انجام نیز دارد. زمان اول و اوسط بر تسلط پیروان بیگانه گذشته است، اکنون زمان آخر ایشان است. ان‌شاءالله تعالی از پیروان بیگانه پاک خواهد شد و وطن ما باز گلزار خواهد شد و عدالت ایام سالفه باز تجدید خواهد یافت، حیف که عمر ما وفا نخواهد کرد که این روزگار فرخنده‌آثار را دریابیم. اما یقین بدانید که این روزگار خواهد رسید و بازماندگان ما از آن بهره‌ور خواهند شد. از بابت «لغت انجمن‌آرای هوشنگ ناصری» کمال امتان اظهار می‌کنم. من سال‌هاست که طالب این نوع لغت بودم. اکنون از مهربانی شما مطلوبم به دست آمد.


دیگر چند سوال از شما دارم:
اولا – آیا در دین حضرت زردشت نیز مثل دین اسلام، مذاهب مختلفه هست یا نه؟ و اگر هست چند است و بانیان آنها کیانند و اسماء آن مذاهب چیست و اشهر آنها که پیروان زیاد داشته باشند، کدامند؟
ثانیا – خود شما از کدامین این مذاهب هستید؟
ثالثا – در همان مذهب که خود شما پیرو آنید عالِم یعنی روحانی چه لقب دارد؟ لقبش موبد است یا مغ است یا چیز دیگر است؟
رابعا – امروز در مذهب خود شما اشهر و اعلم علما کیست و مسکنش کجاست و آیا میان شما و او آشنایی و دوستی هست یا نه؟
خامسا – در همه جهت عدد پیروان حضرت زردشت، خواه در هندوستان، خواه در سایر اطراف دنیا، تخمینا به چند میلیون بالغ می‌شود؟
میرزا فتحعلی آخوندزاده
متوقعم که جواب این سوالات را به زودی به من برسانید. بعد از این هروقت که به من کاغذ نوشته باشید، بفرستید راه راست به نزد میرزا یوسف‌خان، نایب‌الوزاره‌ی آذربایجان، که او در کمال سهولت و زودی به من خواهد رساند. اکنون یک نسخه تصویر خودم برای یادگاری به خود شما می‌فرستم. اگر شما نیز تصویر دارید بفرستید که به من بسیار عزیز خواهد شد و هم یک نسخه تصویر دیگرم را به نزد شما می‌فرستم که با درود فراوان من برسانید به همان عالم اشهر و اعلم خودتان که در هندوستان است، با شما آشنایی و دوستی دارد. و هروقت که از طرف او به شما جواب برسد، همان جواب را بعینه با ترجمه‌اش بفرستید نزد من. باقی به نواب اشرف و امجد شاهزاده‌ی والانژاد اعتضادالسلطنه از من عرض سلام برسانید و بگویید که مادام‌العمر مداح نواب ایشانم و به حضرتش علاوه بر اخلاص و ارادت محبت نیز دارم.

دوست شما کولونیل میرزا فتحعلی آخوندزاده
ینوار سنه‌ی 1876، تفلیس

*

[مکتوب هفتم[5] از مانکجی به آخوندزاده]


فدایت شوم!

نامه‌ی نامی مورخه 8 ینوار سرکار سامی که از فرط محبت به سرافرازی مخلص شرف صدور یافته بود، موجب مزید مسرت و شادمانی گردید و از سلامت وجود مسعود، حضرت ودود را شکرگذاری نمود. سوادش دیده را نور و دل را سرور افزود. تمثال شریف که از راه لطف مرحمت شده بود به زیارتش مشرف شد و آرزوی لقای شریف را از پاک‌یزدان نمود که:

یا رب این آرزو مرا چه خوش است
            تو بدین آرزو مرا برسان

و یک قطعه‌ی آن را حسب‌الامر به جهت جناب دستور پشوتن‌جی بهرام‌جی که حال مجتهد بزرگ است ارسال داشت. پس از وصول خبر رسید آن معروض خواهد داشت. از راه یافتن بیگانه به خانه‌ی نیاکان افسوس یاد شده بود. الحق محل حیف و جای هزار افسوس است. ولی چه سود که به فرمایش آن فرزانه‌ی یگانه، تقصیر از خودشان بود که بنای کار خود را بر نفاق نهادند تا خاندان خود را بر باد دادند که قدر مرتبه آنها در نظرها نماند. به حدی که مردمان نام نیاکان خود را فراموش کرده‌اند و چندین قرن باید تا بزرگواری فرزانه مانند آن یگانه‌ی نامدار پدیدار شود و دیده‌ی بینایی بگشاید و نیک از بد شناسد.

زیر این هفـت گنبـد مینــا
از هزاران یکی شود بینا

امید است که ایام تسلط بیگانه گذشته باشد زیراکه ظلم و تعدی آنها به نهایت رسیده.
از بابت سوالات که مرقوم رفته:
اولا در دین فارسیان به غیر از یک گروه نیست و قانون مذهبی و رسومات دین بدون اختلاف بر یک نهج است. ولیکن اختلاف زبان در میان است که فارسیان ایران زبان گجراتی نمی‌دانند و اهل هند زبان فارسی را نمی‌فهمند.
ثانیا عالم روحانی را موبد و دستور می‌گویند.
ثالثا اشهر و اعلم علمای فارسیان الان در هندوستان دستور پشوتن جی ساکن بمبی است و مابین مخلص و ایشان رابطه و آشنایی هست.
رابعا عدد پیروان حضرت زرتشت در هندوستان دو لک و در ایران هفت هزار نفر است.

مستدعی است مرقوم شود نسخه «دساتیر» که بهترین کتب فارسیان و برترین گنجینه اسرار الهی است به نظر شریف رسیده یا نه؟ اگر ملحوظ نیفتاده، مخلص یک نسخه ارسال خدمت نماید. زیرا که از کتب سماوی فارسیان همان به فارسی ترجمه شده، سایر به زبان اصل باقی است. یک جلد رساله سرگذشت مخلص که خطی آن انفاذ حضور شد، حال که به ترتیب چاپ نموده، محض اطلاع سرکار ارسال داشت. عریضه که سابقا عرض کرده و با کتاب انجمن‌آرا به سفارت داده بود که برای سرکار بفرستند و مفقود شده بود، حال که جناب قرابیل‌صاحب خیال حرکت داشتند، در اسباب خودشان پیدا شد و مسترد نمودند، چون عریضه را باز کرده خوانده شد معلوم نمود که مجدد به خدمت بفرستد، اینک در جوف است. در آن عرض شده که چاپ نمودن مکتوبات کمال‌الدوله ورای ایران در هندوستان و فرنگستان امکان دارد. به‌طوری‌که تحقیق شد در هندوستان هم چون اهل اسلام باید کتابت کنند ممکن نیست. ولی در فرنگستان می‌توان چاپ کرد. در تفلیس که چاپخانه باید باشد، اگر در آنجا بشود از همه‌جا بهتر است. صد جلد از آن را به هر قیمت باشد مخلص طالب است و اگر چاپ کردن آن در آنجا ممکن باشد، بنده هم بعضی نوشتجات دارد به آنجا می‌فرستد که به طبع برسد. مستدعی جواب است.
عکس خود مخلص هم ان‌شاء‌الله بعد ارسال می‌دارد. اگر تا حال در تحریر و تکریر عرایض کوتاهی شده، امیدوار است مابعد را دایم به عرایض مصدع خاطر عاطر گردد و مستدعی است سرکار هم هر ماهه تعلیقه مرقوم و خدمتی باشد، مرجوع داشته داشته اخبارات تازه که باشد مرقوم دارند تا بنده هم به همان‌طور در خدمت‌گذاری اطاعت نماید.
ایام ابهت مستدام باد.

مخلص سرکار
مانکجی
28 شهر ربیع‌الاول1293
[25آوریل1876]

*

[مکتوب سوم[6] آخوندزاده به مانکجی]


دوست مکرم و مهربان من، مانکجی صاحب ادام‌الله اقبالکم!

نامه‌ی محبت‌ختامه‌ی شما از 28 ربیع‌الاول امسال واصل شده، موجب کمال خرسندی گردید. از یزدان پاک مستدعی هستم که آنقدر از اجل امان دهد، به‌وسیله‌ای یکدیگر را ببینیم. اما نمی‌دانم این آرزو میسرم خواهد شد یا نه. چونکه پیر شده‌ام، سنم به شصت‌وپنج رسیده است. موی سر و ریشم کلا سفید شده است ولیکن قوت و تندرستی‌ام هنوز باقی است و فرزند یکتایم میرزا رشید نام که الان در فرنگستان در مملکت بلجک و در پایتخت آن بروسل مشغول آموختن علم مهندسی است از تحصیل بازگردد، او را عروسی بکنم بعد از آن این دنیای فانی و پوچ را بدرود نمایم و کمال‌الدوله را و به غیر از آن، بیست نوع تصنیف دیگر را به اخلاف یادگار بگذارم، تا اینکه به مضمون کمال‌الدوله عمل کنند و هم الفبای اسلام را که سال‌هاست درخصوص تغییر آن در تلاشم، بی‌نتیجه مانده است، تغییر بدهند. به غیر از یک نفر فرزند یک نفر دختر نیز دارم نساخانم نام که به فرزند شاهزاده بهمن میرزاخان باباخان داده‌ام. او در قشون نظامی ایمپراطور ما خدمت می‌کند. جوان خوش‌اخلاق و صاحب‌سواد و پاک‌دامن است. هرگز پیرامون مناهی و معاصی نمی‌گردد. شراب هرگز نمی‌خورد، چنانکه من نمی‌خورم و همیشه در تفلیس ساکن است، در خانه‌ی مخصوص خودم. چند تا اطاق به او منزل داده‌ام و دو نفر نیز از خان‌باباخان و دخترم نبیره دارم، بزرگش پسر است منصورمیرزا نام، شش ساله؛ کوچکش دختر است ملک‌سیما خانم، دو ساله. شما نیز بنویسید که چند نفر اولاد دارید ذکورا و اناثا و نام آنان را به قلم آرید و علاوه بگویید که عیال شما الان در کجاست و از عمر شما چند سال گذشته است. شما خودتان خط فارسی را می‌خوانید و می‌نویسید یا اینکه نویسنده دارید؟
دیگر متوقعم که سلام مخلصانه‌ی مرا به دستور اعظم پشوتن‌جی بهرام‌جی برسانید که غایبانه بدان جناب ارادت می‌ورزم و هروقت که از طرف او در باب وصول تمثالم جواب برسد، عین آن را یا سوادش را برای من بفرستید.
دیگر درخصوص چاپ کمال‌الدوله ساعی هستم. امید هست که کمال‌الدوله در فرنگستان به چاپ برسد. هروقت که چاپ شد، البته، صد جلد برای شما مرصول خواهد شد. در تفلیس چاپخانه‌ی فارسی نیست و هرگز کتابی را در السنه‌ی شرقیه در تفلیس چاپ کردن ممکن نمی‌شود.
دیگر نسخه‌ی «دساتیر» پارسیان هرگز ملحوظم نشده است، متوقعم که البته ترجمه فارسی آن را برای من ارسال داشته باشید. از کتاب انجمن‌آرای شما که تحفه بی‌مثل است، لذت می‌برم. نسخه دساتیر هم که برسد، ممنونیتم بی‌نهایت خواهد شد. سرگذشت شما در دست من است، آن را خوانده‌ام و افسوس‌ها خورده‌ام که چه کنم، جگرم پرخون است. از این قبیل مصیبت‌ها بر سر پدر مرحوم من میرزا محمدتقی در آذربایجان آورده‌اند. ظلم به نهایت رسیده است. پاک یزدان باز محتمل است. به غیر از رضا به قضا چاره‌ای نداریم. افسوس، هزار افسوس از همراز ما شاهزاده‌ی ناکام جلال‌الدین میرزا! باقی دایما در محبت شما و هم‌ملتان شما پایدار هستم.

18 مای سنه 1876، تفلیس

*

[مکتوب هشتم[7] از مانکجی به آخوندزاده]


فدایت شوم!

مانکجی لیمجی هاتارایا
چندی قبل در جوف نوشتجات عالی‌جاه فخامت‌همراه میرزا یوسف‌خان مستشار، عریضه ارسال خدمت شده، یقین به نظر شریف رسیده. حال هم که مشفق مطاع مکرم آقای حاجی مهدی روانه‌ی آن صفحات بود، اظهار اخلاص و ارادت لازم نمود که ان‌شاءالله وجود مسعود در پناه حضرت داور به فرهی و فیروزی محفوظ باد. الحق آقای حاجی مهدی از فهمیدگان و پیران روزگار و پخته و جهان‌دیده است. از رسیدن خدمت ایشان اشتیاق درک فیض حضور موفورالسرور سرکار یک‌برهزار شد، ان‌شاءالله خدا به خرمی و شادمانی بهره سازد. اگرچه در این مدت اقامت آقای حاجی مهدی در اینجا، به واسطه‌ی حصول گرفتاری برای هر دو جانب، کمتر با هم بوده‌ایم، لیکن دیدن ایشان و شنیدن اوصاف سرکار، در یک دو مجلس ارادت و اخلاص به نهایت کمال رسیده. اکنون محض یادگار یک جلد کتاب دساتیر که بهترین کتب قدیم و از کتاب‌های سماوی است به رسم پیشکش انفاذ خدمت ذی‌مسرت شد. اگرچه این کتاب قریب شصت سال قبل چاپ شده، ولی از کثرت طالب کمیاب شده و چون چاپ کردن این نوع کتب در اینجا خالی از اشکال نیست، لهذا خدمت سرکار مصدع می‌گردد که مرحمت فرموده مرقوم دارند که طبع یا باسمه کتاب مزبور در آنجا ممکن است یا نه؟ و درصورت امکان مخارج آن چقدر است؟ و چاپ آنجا سنگی است یا حروفی، که اطلاع حاصل شود و دیباچه و فرهنگ آن را هم حاضر و با وجه مخارج ارسال خدمت نماید که چاپ شود مایه‌ی حصول نیکنامی است. مستدعی است دایم بنده را به رجوع خدمات و صدور تعلیقه‌جات مفتخر و مسرور فرمایید.

ایام ابهت مستدام
19جمادی‌الاولی 1293
مانکجی[8]


[1] از «الفبای جدید و مکتوبات» میرزا فتحعلی آخوندزاده [ص423-424، حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]
[2] حوالی تاریخ این نامه‌ی مانکجی، نامه‌ای از آخوندزاده به مانکجی در کتاب نیامده است.
[3] این نامه را اعتضادالسلطنه به پیشوای زردشتیان ایران مانکجی لیمجی نوشته است – ح.م.
[4] از «الفبای جدید و مکتوبات»، میرزا فتحعلی آخوندزاده [ص336-338، حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز].
[5] از «الفبای جدید و مکتوبات»، میرزا فتحعلی آخوندزاده [ص429-431، حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]
[6] از «الفبای جدید و مکتوبات»، میرزا فتحعلی آخوندزاده [ص339-340، حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]
[7] از «الفبای جدید و مکتوبات»، میرزا فتحعلی آخوندزاده [ص432-433، حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]
[8] سه نامه‌ از میان نامه‌های آخوندزاده در «الفبای جدید و مکتوبات» به مانکجی نوشته شده است.
در میان نامه‌های که آخوندزاده دریافت کرده هشت نامه از مانکجی است. مکتوب چهارم و پنجم، تاریخ ندارد.
مکتوب هشتم مانکجی، آخرین نامه‌ای است که آخوندزاده از او دریافت کرده است. در میان نامه‌های آخوندزاده به مانکجی، گرد آمده در این کتاب، پاسخ این مکتوب نیامده است.

Saturday, October 1, 2016

چند مکتوب از مانکجی به آخوندزاده



[مکتوب دویم[1] از مانکجی به آخوندزاده]


اینکه در فرنامه سترگ شاهزاده‌ی آزاده جلال‌الدین میرزای راد، که حضرت دادارش در هر کار یار و مددکار باد، این بنده‌ی نیازمند را یاد و به اشتهار و اظهار مطالب حقه شاد فرموده بودند «ای وقت تو خوش که وقت ما کردی خوش». آری هماره دانشمندان خیرخواه غیرت‌پژوه را آرزو و آرمان آزادی و آسایش بندگان پاک یزدان است که به مدلول «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند»، بدون تعصب ملت و دولت ابنای زمان در هر مذهب و ملت و در هر مملکت برادروار با همدگر رئوف و مهربان زی‌اند و علم و ادب آموخته در آبادی مملکت و آزادی ملت گرایند و بسا سالیان دراز باید که مانند آن همیون گروه نواب والا و روح‌القدس، به‌وقتی تو دانش‌پژوه بافرهنگ آهنگ بدین سپنجی‌سرا بمانید که مردمی چند از پرتو هستی‌شان در آسایش زی‌اند و از بدی‌های روزگار در پناهشان آرامند و در خیرخواهی خواستن عام از نخست تا انجام پیروی از نیاکان نمایند. بلی، اوصاف حمیده و اخلاق پسندیده آن فرید را از نواب والا و کارپرداز فرزانه شنیده، هرچند در عالم معنی آنچه باید بفهمد فهمیده، ولی ظاهرا نیز ارادت به‌هم‌رسانیده. این بود که به توسط کارپرداز معزی‌الیه خدمت سرکار و کاظم آقا عریضه‌نگار و با رساله موسوم به «اظهار سیاحت ایران» ارسال نمود. رساله به نظر انور رسیده و عریضه نرسیده، سبب را نمی‌دانم. مجددا سواد عریضه‌ی مزبور را نگاشته، لفا ملحوظ می‌شود. هرگاه خدا بخواهد باقی عمر ایستاده‌ام به غرامت. باری اظهار اندوه و افسوس به جهت مملکت ایران و حالت ایرانیان نموده و از چاپ کتاب نواب مستطاب والا که سبب تنبیه جهال و ترغیب هموطنان است نویدی و در اشتهار تصنیفات کمال‌الدوله و احتمال آزادی و اجرای مطالب حقه و سویلزاسیون در ایرا و آسایش و اطمینان حاصل نمودن ایرانیا، امیدی داده بودند که همکیشان خویش را مژده دهد، داد. تو بدین آرزو مرا برسان. نخستم از نواب والا، خود و همدینان سپاس‌گذار است و سپس از نیت خالصانه و پاکی طینت آن فرزانه در رفاهیت حال عموم بندگان حضرت یگانه، امیدوار. از مضامین هدایت‌قرین تصنیفات کمال‌الدوله مستحضر و بهره‌ور گردیده، یک نسخه هم استنساخ نموده و جلال‌الدوله را به لحاظ چند اقبال‌الدوله نوشته و خیال چاپ هم برآمده ولی به جهات معلومی که در خاطر عاطر مضمر است، عجالتا در ایران معذور است و هرکس چاپ نماید، این مهجور پنجاه جلد ابتیاع می‌نماید. اگرچه اخلاص‌نشان را گمان و نمشته چنان است که هزار چنین نسخه‌های مستطاب در ایران چاپ و اشتهار یابد، الواط و اشرار را مفید نیفتد و اهرمن فرشته نگردد، مگر به اتفاق. آری، به اتفاق جهان می‌توان گرفت. باری، تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. علی‌الظاهر که هزارودویست‌وچندین سال است که مملکت ایران و حالت ایرانیان بر حسب آبادی و آزادی به کمی گراییده است و به همین منوال سال‌های سال می‌باید و سلاطین با استقلال مانند اردشیر بابک و شاه کیخسرو بافرهنگ می‌خواهد که کم‌کم عادت گمراهی و مردم‌آزاری را از این مردمان شرور با نخوت و غرور مرتفع ساخته، زاکون پیمان فرهنگ و قانون آزادی و هنک را جاری و ساری نماید. اکنون که از برای این قلیل نفوس خیرخواه ملت و مملکت جز افسوس کاری نه و غیر تسلیم و رضا چاره نیست و حسب‌المقرر و به مفاد «الصبر مفتاح الفرج» شاید از همت والانهمت غیرت‌پژوهان ملت و مملکت درست بعد را چاره بشود و الا حالا «می‌کشد هرجا که خاطرخواه اوست».
حالت زرتشتیان را که نواب والا در آغاز نامه دویم[2] درج فرموده‌اند، این داعی تفصیل را خدمت نواب والا مشروحا داده است و نواب معظم‌الیه به‌طور اجمال ذکر فرموده‌اند. محض ارادت‌کیشی تفصیل مزبور را مشروحا خدمت سرکار ارسال می‌دارد که شاید در تصنیفات کمال‌الدوله یا جایی سرکار را به کار آید.

زیاده عرض ندارد.
بنده‌ی ارادت‌مند مانکجی لیمجی
4ربیع‌الثانی1278 [14ژوییه1871]

ضمنا معروض می‌دارد کتاب انجمن‌آرای هوشنگ که از تصنیفات مرحوم مغفور رضاقلی‌خان للـه‌باشی هدایت تخلص است و بسیار مرغوب و مطلوب و یکجا لغت فرس قدیم است، آن مرحمت‌آیات که حکیم دانا و فیلسوف زمان و با اخلاص نشان نهایت مرحمت شعار و محض دوستی برحسب خواهش چند سال اشتغال داشت، این اوقات به انجام رسیده و از چاپ بیرون می‌آید. ان‌شاءالله به رسم هدیه بعد از اتمام، یک نسخه از آن را ارسال خدمت ذی‌موهبت می‌نماید. و حال که ابواب مراسله‌جات مابین اخلاص‌نشان و سرکار مفتوح گردیده، مستدعی است اولا مقرر فرمایید که عریضه‌جات را داعی از کدام راه و به توسط کی انفاذ حضور مردی ظهور نماید که زود برساند و جواب برسد، و ثانیا سرکار را هر نوع خدمات و فرمایشات بوده باشد، در هر باب بدون هیچ‌گونه ملاحظه مرقوم فرمایید و در تعریفات سرکار نسبت به جناب مستطاب شیخ‌الاسلام دام اجلاله العالی، داعی نیز غایبانه ارادتی حاصل نموده و خدمت سراسر سعادت جناب ایشان در این عریضه آرزومندانه عرض اخلاص‌کیشی می‌رساند. زیاده عرض ندارد.[3]

*

[مکتوب سوم[4] - از مانکجی]

فدایت شوم!
دیرگاهی بود که دوستدار به هیچ‌گونه از فر کنونه آن فرزانه یگانه و هشیوار نامدار که از باستان و راستان جهان یادگار است، آگاهی نبود و هماره استفسار و پژوهش ارشرینهای روزگاران بلندباره با داد و دانش می‌نمود. تاکنون که از دیدن فرنامه همییونت خوشنود و شادان و از طرز نگارش و گذارش آن خرم و خندان و بیشتر از پیشتر اخگر اشتیاق شعله‌ور و دادار بی‌نیاز یاور و اختر سازگار رهبری نمایند که با استواری آخشیجانی‌پیکر در ایران مینونشان که وطن اصلی مازدیسنیان است در پیشگاه همییون آن یگانه فرزانه خالی از بیگانه، دمساز و پی تشویش در اندیشه‌های نهانی انباز و همراه گردد.

شتان روشنی‌بخش جانت شوند
نـگهدار دیـن‌  و روانت شـوند

نگارش رفته بود که به گمان و نمشته اخلاص‌نشان در اهرمن فرشته نشدن و بیگانه همراز نگردیدن انباز نخواهند شد و سبب را باید منظور داشت. دوستدار نیز سبب را منظور داشته که نگاشته اهریمن فرشته نگردد، مگر به اتفاق. آری، «به اتفاق جهان می‌توان گرفت». مراد از اتفاق اجرای مواد مکنونه در نهاد آن فرزانه راد است که منتهای آرزو و آمال هم‌خیالان کمال‌الدوله و عبودت‌سگال است.
مکان چاپ نمودن مکنونات کمال‌الدوله را از دوستدار استفسار فرموده بودند که در کدام جا می‌توان بدون کم و کاست نگاشت و چاپ نمود. ورای ایران، در هندوستان و فرنگستان به دست یاری یکی از دوستان یکرنگ امکان دارد.
اندیشه اخلاص‌کیش را در تغییر کمال‌الدوله به اقبال‌الدوله تفتیش نموده‌اند. کمال‌الدوله را تغییر نداده و جلال‌الدوله است و چون لقب جلال‌الدوله در ایران الحال مشهور و منسوب به شاهزاده راد است و بیش از پیش مردمان بی‌تمیز فتنه‌انگیز بعضی نسبت‌ها داده و آینده را نیز همواره در اندیشه دست‌آویز هستند، چنانچه این مکنونات هم به نام ایشان چاپ و اشتهار یابد بیشتر از پیشتر کینه‌پروران را بهانه میسر خواهد شد. باری به این اندیشه جلال‌الدوله را اقبال‌الدوله نگاشت.
اینکه به‌طور دلخواه مطالب و مراتب کتاب کمال‌الدوله یکجا نگاشته شده و عزم‌اندیش هستند که بی‌تشویش به سوی اخلاص‌کیش گسیل فرمایند، بهتر به میانجی روس[5] که به این دوستدار می‌رسد و کم‌وبیش نسخه خویش را صحیح می‌نماید. «فرهنگ انجمن‌آرای هوشنگ» را به دست یاری سفارت روس به سوی آن مهربان فرستاد و «سرگذشت زردشتیان» را نیز به انجام رسانیده، سپس می‌فرستد.
در پایان چنان‌که عکس همییون را بدون درنگ و مکث با این اسکدار گسیل فرمایند که به جان و دل خواهان است و روبروی خود آویخته در آن نگران و شادان شود. به همچنین در گسیل فرمودن نامه‌جات و واگذار نمودن خدمات یاد فتادم فرمایند که در انجام اهتمام نماید. زیاده عرض ندارد. روزگارت پاینده و اقتدارت فزاینده باد. ایدون باد. ایدون تراج.

مانکجی لیمجی. در سیم ماه شوال 1288 هجری سنه 1241 یزدگردی[6]
[17 دسامبر 1871]

*

[مکتوب چهارم[7] - از مانکجی]


فدایت شوم!
نامه‌جات و تعلیقه‌جات گرامی که متواترا در 18 می و 25 رمضان مرقوم شده بود، واصل و از سلامت وجود کمال فرح و انبساط رخ نمود، «ای قوت تو خوش که وقت ما کردی خوش». از اینکه تا حال به جواب آنها مبادرت نشده نهایت خجلت حاصل است، ولی گرفتاری سبب بود والا دایم مصدع و مزاحم می‌بود، پس به ملاحظه العذر عند کرام الناس، مقبول از خوی ستوده و شیمه پسندیده امید عفو دارد و متوقع است که دایم به ارسال رسایل مخلص خود را شادمان فرمایند. یک تصویر منیر سر کار که به جهت جناب قدسی القاب دستور پشوتن‌جی بهرام‌جی فرستاده شده بود در جواب کمال امتنان و تشکر از لطف سامی اظهار داشته و از این مراودت و مرافقت نهایت از اندازه بیان مسرت و بشاشت نگاشته و یک قطعه تصویر خود را نیز به رسم یادگار فرستاده که در جوف به نظر شریف می‌رسد و التماس و استدعا کرده که گاه گاهی به ارسال و ارقام نامه‌جات فرح‌آیات ایشان را مبتهج و مسرور دارند و کتابی «دین ‌کرد» نام هم خود جناب دستور مزبور از زبان پهلوی به گجراتی و انگلیسی ترجمه و چاپ نموده و جلد اول و دویم آن را به مخلص فرستاده، هرگاه میل عالی به مطالعه‌ی آن باشد، به خدمت می‌فرستد. به غیر از دستور پشوتن‌جی مزبور، جناب فضایل‌مآب دستور جاماسب‌جی که بنی‌عم ایشان است، از استماع اوصاف حمیده و احوال پسندیده سرکار اخلاصی تام و ارادتی مالاکلام به هم رسانیده، یک قطعه تصویر خود را یادگار ارسال و نامه هم در استحکام مودت معروض داشته که با این عریضه ملحوظ خواهد شد. اگرچه آن نامه به قانون نویسندگان این سامان چندان ستوده نیست و قابل فرستادن نیست، زیراکه خواندن و نوشتن فارسی در هندوستان عموما و در زردشتیان خصوصا متروک است و کمتر رواج دارد. در آنجا بهتر از این تحصیل نمی‌شود کرد ولی با وجود این چون خود سرکار فرموده بودند که اصل آن را بفرستد بدون تغییر و تبدیل ارسال خدمت نمود.
از احوال بنده استفسار شده بود. سنم نزدیک به شصت و چهار رسیده و بیشتر موی سروریشم سفید شده ولی قوت و تندرستی‌ام هنوز باقیست. یک پسر دارم، هرمزدیار نام، که سالها در ایران بوده و الان در هندوستان است. زبان و خط فارسی و انگلیسی و گجراتی را خوب می‌داند و حال در اداره راه‌آهن نوکر دولت است و یحتمل خدمت سرکار هم رسیده باشد. زیرا که به همراه حاجی محسن خان بود که از جانب دولت ایران به لندن می‌رفت، از هرمزدیار مزبور یک دختر شش ساله نوه دارم و یک دختر هم دارم آبان‌بائی نام که او را به یکی از اجله فارسیان هنددوستان، فرامجی نام، داده‌ام و از آبان‌بائی مزبور دو نفر پسر و دو نفر دختر نبیره دارم. والده هرمزدیار و آبان‌بائی که عیال اول بنده بود، دوازده سال است فوت کرده، از زردشتیان ایران عیالی گرفته‌ام که الان در همین جا است. و خود این بنده خط فارسی را فی‌الجمله می‌خوانم ولی نمی‌توانم بنویسم. از فارسیان ایران طفلی را از یزد با خود به طهران آورده، تربیت کرده‌ام که نویسنده مراسلات اوست.
مرقوم بود که چاپ کردن کتاب فارسی کلیتا در تفلیس لایمکن است، استحضار به هم رسید و «دساتیر» را ان‌شاءالله در این جا یا در خارج به چاپ خواهد رسانید. در این اوقات مخلص کتاب «جاویدان خرد» را که نسخه پسندیده است به چاپ رسانیده، یک جلد از آن را به رسم پیشکش انفاذ خدمت ذی‌مسرت نمود، امید که مطبوع گردد و به جز این یک نسخه، اگر به جهت دوستان دیگر هم لازم بدانند، هرقدر بفرمایند به طریق پیشکش، ارسال می‌دارد. کتاب کمال‌الدوله که نزد مرحوم شاهزاده بود حسب خواهش سرکار بعضی چیزها مسوده کرده که بر آن مزید نماید که زمانه امانش نداده، چون آن مسوده به دست مخلص آمده، نسخه برداشته روانه‌ی خدمت ننمود که از آن زیادتی‌ها مستحضر گردند و درصورت لزوم بر آن بیفزایند و حتی‌الامکان در چاپ و اتمام آن اهتمام بفرمایند که بسیار به جا و پسندیده است.
عرض دیگر اینکه آیا نسخه «شارستان چهارچمن» به نظر شریف رسیده یا نه؟ اگر ندیده باشند و بفرمایند، یک نسخه محض مطالعه ارسال خدمت نماید. ابلاغ سلام سرکار را به نواب مستطاب اشرف والا شاهزاده اعتضادالسلطنه نموده، کمال شادمانی و امتنان را از سرکار دارند. زیاده عرض ندارد. متوقع است دایم به صدور تعلیقه‌جات و رجوع خدمات و فرمایشات مخلص را یاد و شاد فرمایند.
ایام یگانگی و مودت مستدام باد.

مخلص سرکار مانکجی لیم‌جی[8]

*

[مکتوب پنجم[9] – از مانکجی]

فدایت شوم!
مدتی بود که با وجود ارسال عرایض و مکاتبات متواتره و انفاذ کتاب «انجمن‌آرای هوشنگ» به توسط سفارت فخیمه‌ی روس، به رسم پیشکش و کمال آمال از طرف قرین‌الشرف آن گرامی مطاع مکرم مهربان، رقیمه‌ای شرف وصول ارزانی نفرمود و از وقوع این معنی شب و روز، چشم و دل مخلص از انتظار نیاسود و مضمون «الانتظار اشد من الموت» را می‌سرود. چون هرچه از این طرف امیدواری بیشتر گردید، از آن طرف زیادتر بی‌لطفی ظاهر آمد. واقعا از ملاحظه‌ی این حالت، مخلص کمال رنجش را حاصل کرده و نزدیک بود که یأسی حاصل کند که سرکار نواب مستطاب اشرف والا اعتضادالسلطنه تشریف‌فرما گردیده، اظهار التفاتی که سرکار سامی در حق بنده فرموده بودید، ابلاغ نمودند که باز مایه امیدواری شد و قلب را مسرت بخشید و به مفاد «پیغام آشنا نفس روح‌پرور است» دل و جان و روح و روان را فرح حاصل گردید و لازم نمود که مجددا محض اینکه خود را متذکر خاطر عاطر نماید، لهذا اینک به عریضه جسارت نموده، مستدعی است که مرحمت فرموده همواره به ارسال مکتوب مودت اسلوب مخلص را سرافراز فرمایید.
چون داعی به قانون پیشینیان همه‌ساله عریضه تهنیت عید نوروز خدمت همه بزرگان می‌نوشت، بدان موجب یکی هم به خدمت ذی‌موهبت عرض شده، در جوف ارسال نمود. زیاده عرض ندارد.

مانکجی[10]


[1] از «الفبای جدید و مکتوبات» [ص395-397، حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]
این نامه پاسخ به نامه‌ی مورخ 20 می 1871 آخوندزاده به جلال‌الدین میرزا است. آخوندزاده در آن نامه مانکجی را هم مخاطب قرار داده بود.
[2] منظور نامه دویم از «نامه خسروان» جلال‌الدین میرزا است.
[3] خط و یا امضای مانکجی لیم‌جی که خواندنش برای ما مقدور نبود مرقوم است – ح.م
[4] از «الفبای جدید و مکتوبات» [ص402-403، حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]
[5] سفارت روس در تهران منظور است - ح.م
[6] در آخر مکتوب خط مانکجی که خواندنش برای ما مقدور نبود، مرقوم است – ح.م
[7] از «الفبای جدید و مکتوبات» [ص404-406، حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]. نامه تاریخ ندارد.
[8] در آخر مکتوب خط و امضای مانکجی لیم‌جی مرقوم است – ح.م
[9] از «الفبای جدید و مکتوبات» [ص407، حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]. نامه تاریخ ندارد.
[10] در آخر مکتوب خط و امضای مانکجی لیم‌جی مرقوم است – ح.م