Saturday, February 2, 2019

پرسه در جراید - ایرانشهر: دین و ملیت


دین و ملیت*


انقلاب فکری و دینی          اما انقلاب سیم که برای بیداری و ترقی ایران لازم است عبارت از انقلاب فکری و دینی می‌باشد. در نظر من اهمیت این انقلاب بیشتر از آن انقلاب سیاسی و ادبی است چون‌که دین و یا درحقیقت افکار و عقاید و عادات و اخلاقی که به نام دین در ایران رواج یافته و قرن‌هاست در این سرزمین ریشه دوانیده است، در سرنوشت ملت ایران و در فراهم آوردن اوضاع کنونی آن بی‌اندازه ذی‌مدخل است و امروزه اکثریت بزرگ اهل ایران فکراً و روحاً و جسماً در زیر نفوذ مذهب زندگی می‌کنند چون‌که زمام عقول و افکار و حسیات ملت در دست روحانیان و ملاهاست.
پس اصلاح حال ملت و جماعت و تولید یک انقلاب حقیقی فکری و سیاسی که ضامن استقلال و ترقی ایران باشد بسته به اصلاح حال و افکار و تغییر اوضاع روحانیان ایران است که آن هم فقط با یک انقلاب فکری و دینی به عمل خواهد آمد.
لازم است پیش از همه بگوییم که اولاً از لفظ انقلاب در اینجا، چنانکه در زبان مطبوعات ایران جاری است، معنای خون‌ریزی و کشتار و هرج‌ومرج و خودسری نباید فهمیده شود. بلکه ما معنای حقیقی کلمه را قصد داریم یعنی تبدل حالی به حال دیگر.
اساساً تمام کاینات در تبدل و تجدد است و هیچ آن از این حال خالی نیست و نمی‌تواند شود. اگر این تجدد به‌طور طبیعی جریان کند آن را تکامل می‌گوییم و اگر به‌طور شدید و سریع به‌عمل آید آن را انقلاب می‌نامیم. در خود طبیعت این‌گونه انقلاب‌ها کم نیست ولی در میان نوع بشر وقتی‌که به جهت پاره‌ای موانع، ترقی یک قوم از تکامل طبیعی بازماند و از کاروان تجدد عقب افتاد، ناچار خود طبیعت، عنان او را به‌سوی انقلاب می‌کشد یعنی وامی‌دارد که او یک جست‌وخیز تند و سریعی کند تا خود را دوباره به‌درجۀ تکامل طبیعی برساند. این حال شبیه است به حال یک پیرمرد که با فرزند خود به‌ همراهی کاروانی سفری می‌کند و روزی این دو نفر به‌جهت سنگینی خواب نوشین بامداد وقتی بیدار می‌شوند که کاروان به راه افتاده و مسافتی را طی کرده است. پیرمرد از روی تجربه و عقل می‌داند که اگر خود را به‌زودی به کاروان نرسانند در معرض هلاکند زیرا راهزنان در کمین‌اند و جانوران درنده در پی شکار به هر سو روان.
در اینجا جز دویدن و شتاب کردن یعنی تندی و سرعت فوق‌العاده به حرکت پای خود دادن چارۀ دیگر ندارند و این خود همان انقلاب است. در اینجا شاید پسر جوان چندان مایل به دویدن نباشد و اساساً نخواهد بیدار شود ترک جان را به ترک خواب ترجیح دهد ولی عقل وتجربۀ پیرمرد اجازه نمی‌دهد و محبت پدری او را آرام نمی‌گذارد. دراین‌موقع ناچار برخلاف میل پسر او را بیدار و به دویدن اجبار خواهد کرد و حتی درصورت نافرمانی با زجر و زور او را به راه خواهد انداخت. این زجر و زحمت و این شکنجه و مشقت به‌منزلۀ همان نیش‌ها و یا خون‌ریزی‌ها و ظلم‌ها و زجرهایی است که هر انقلاب با خود همراه می‌آورد.
ولی چنانکه دیدیم اگر آن پسر به حرف پدر گوش می‌داد یعنی به مقتضای عقل و تجربه عمل و اطاعت می‌کرد، احتیاج به آن جبر و زور و زجر نمی‌ماند، همان‌طور در هیئت‌های اجتماعی نیز اگر مردم دارای عقل سلیم بوده باشند و به‌محض حس کردن لزوم انقلاب، آن را استقبال کنند و شرایط آن را به جا بیاورند، دیگر حاجت به کشتار و خون‌ریزی و تخریب و بیداد نمی‌ماند وگرنه طبیعت حکم خود را اجرا و از استعمال جبر و شدت و حتی افراط خودداری نخواهد کرد و این قانون طبیعت هرگز تغییرپذیر نیست. بدین‌جهت در میان ملت‌هایی که عقل و فهم در اعمال و افکار آنان حکم‌فرماست اساساً انقلاب حاصل نمی‌شود و اگر هم حادث شود خود آن را پیش‌واز کرده شرایطش را به‌جا می‌آورند و به افراط و تندروی و خونریزی مجال نمی‌دهند و بدین‌طریق پیروی از احکام طبیعت کرده همیشه از ترقی و تکامل بهره‌مند می‌شوند.
    هر کجا حکم خرد جاری بود     کی لزوم قتل و خونخواری بود
گر نخواهی زجرهای انقلاب       پیـروی کن از تـکامل با شتاب
ثانیاً غرض ما از این انقلاب دینی، برخلاف آنچه بعضی کوته‌نظران و بی‌خردان تصور می‌کنند، نه تغییر و تبدیل دادن دین اسلام و تأسیس یک دین تازه است و نه تشویق و تحریک به بی‌دینی و لامذهبی. چونکه اولاً دین رسمی امروزی ایران که مذهب شیعی اثناعشری است، به شرط پاک شدن از خرافات و اضافات، ضامن سعادت و مساعد به ترقی و تمدن ایران می‌تواند بشود و در زیر، چگونگی این مسئله را شرح خواهیم داد. ثانیاً بدبینی هرگز مایۀ خوشبختی و ترقی نیست و هیچ ملت از راه بدبینی به سعادت نرسیده است و هیچ‌کدام از ملت‌های متمدن و باعظمت امروزی بدان‌معنا که مردم عوام  و حتی متجددین ظاهربین ما به لفظ بی‌دین می‌دهند، بی‌دین و لامذهب نیست و بلکه برعکس، روزبه‌روز در ممالک غرب، به نفوذ دین و به عدد معبدها و مداومین آنها و به شمار مطبوعات و نشریات مذهبی می‌افزاید. و روزهای یکشنبه در کلیساها ازدحام غریبی دیده می‌شود که قبل از جنگ نبوده است. و اساساً اگر پی به معنای حقیقی دین ببریم می‌بینیم که اصلاً شخص بی‌دین در عالم ـ جز ایران ـ ، وجود ندارد.
ثالثاً در نتیجۀ انتشار علوم و فنون و تکامل ملکات عقلی و روحی، این فلسفه به تدریج در تمام روی زمین منتشر و قبول خواهد شد که دین محصول ایمان است و ایمان یک امر وجدانی و یک رابطۀ قلبی است که میان فرد بشر و آفریدگار او حاصل می‌شود و هیچ فرد دیگر حق مداخله بدان امر را ندارد و هیچ قوۀ قاهر به قطع کردن آن رابطه قادر نیست.
دیــــن و ایــمـان را بـود دل جایـگاه
وندر آن جز حق کسی را نیست راه
دیـن و ایمان رشته‌ای از مهر اوست
کش نیـارد قطـع کردن غیـر دوست
این فکر مدتی است در ممالک غرب منتشر و جایگزین شده و روزبه‌روز به دایرۀ انتشار خود می‌افزاید و یقیناً ممالک شرق و ایران را هم استیلا خواهد کرد و دین از آلت بغض و دشمنی و زجر شدن خلاص گشته مقام قدسی خود را از نو احراز خواهد نمود. پس در این‌صورت دین موجود ایران را ناکافی تصور کردن و به خیال تبدل آن و آوردن دین جدید افتادن دور از عقل و فراست است.
بدین سه سبب که در بالا ذکر کردم نقطه‌نظر من از انقلاب دینی و اینکه غرض من از این انقلاب نه تأسیس دین تازه و نه تشویق به بی‌دینی است، به خوبی روشن می‌شود. پس حالا که من حفظ دین اسلام را لازم و تأسیس دین تازه را بی‌لزوم و نشر بی‌دینی را مضر می‌دانم غرض من از انقلاب دینی چیست؟ بلی غرض، اظهار کردن حقیقت و لب دین و تطبیق آن با تمدن جدید است و آن هم در سه شکل باید به وجود بیاید:
1 ـ تمیز دادن احکام و قوانین دین از خرافات و اوهام.
2ـ جدا کردن شئون روحانی از شئون جسمانی یعنی تفریق امور شرعی از امور عرفی و مدنی.
3ـ موافقت دادن احکام دین با مقتضیات و احتیاجات ترقی و تمدن.

Saturday, December 1, 2018

پرسه در جراید مشروطه: استبداد چیست و مستبد کیست؟ حبل‌المتین 5 می 1907


استبداد چیست و مستبد کیست؟*
(من کان یرید العزه فان العزه لله جمیعا)


استبداد خودسری و هواپرستی است. استبداد خراب‌کننده اساس آدمیت است. استبداد برهم‌زنندۀ عالم انسانیت است. استبداد خاموش‌کنندۀ چراغ تمدن است. استبداد ویران‌کنندۀ خانه ملت است. پریشان‌کنندۀ دستگاه انتظام دولت است. استبداد کشندۀ عدل و مروت است. استبداد فاسدکنندۀ اخلاق امت است. استبداد است که جهانی را به ستوه آورده و قصاب‌خانه‌های فرزندان آدم را پر از خون نموده عالم را گرفتار وحشت و انقلاب ساخته. استبداد است که آدم را به طناب می‌اندازد، شقه می‌کند، دهنۀ توپ می‌گذارد، چوب می‌زند، گوش می‌برد، از بلندی پرت می‌کند، هزار نوع شکنجه می‌نماید. استبداد آدمی را به دعوی خدایی و لاف همسری با پروردگار وا می‌دارد. استبداد شریعت را در موقع تعطیل می‌گذارد، اسم قانون را کفر می‌شمارد. احکام خدا و دستور قرآن را پایمال هواجس شیطانی می‌سازد. دین خدا را در انظار اجانب موهون می‌کند. کفر را بر اسلام غلبه می‌دهد. مملکت آباد را ویران و بایر می‌کند. استبداد است که خلق را گرفتار خوف و تزلزل می‌نماید. عرض و ناموس بندگان خدا را بر باد می‌دهد. ملت را می‌کشد. خلق را به ولایات اجانب و دوردست آواره می‌کند. استبداد است که آزادگان را بنده و بردۀ فرومایگان می‌گرداند. ظلم و جور را در صفحۀ عالم رواج می‌دهد. دنیا را تیره و تاریک می‌کند. غلغله و ولوله در جان خلق می‌افکند. استبداد نفاق و فتنه را شایع می‌سازد. اصلاح را مبدل به افساد می‌کند. زراعت و تجارت و صناعت را کساد و بی‌رونق می‌گرداند. قحطی و گرانی تولید می‌کند. ملت چندین‌هزارساله را یک‌مرتبه از صفحۀ هستی محو می‌گرداند. آسایش و سلامت را بر همه‌کس حرام می‌کند.
اگر خسته نشدید و طالب شنیدن فضائل استبداد هستید باز عرض می‌کنم.
استبداد یک دستگاه بی‌غیرتی و بی‌حمیتی راه می‌اندازد و چرخ‌های آن را چنان سوار می‌کند که برای جزئی وجهی ناموس‌ها را بر باد می‌دهند و آبروی خود را به لقمه نانی می‌فروشند، شرف را در نزدیکی به فساق و فجار تصور می‌کنند. تملق و چاپلوسی از آثار خبیثه استبداد است. شعرای اغراق‌گو و نویسندگان مبالغه‌کار در دوره استبداد جولان می‌دهند، آسمان را آستان اقبال مستبد می‌سازند و نه کرسی فلک را زیر پای (قزل‌ارسلان) می‌گذارند بلکه در عظمت و جبروت با خدای تعالی شریک و سهیم قرار می‌دهند.
خیانت از فرزندان رشید استبداد است. تقلب و حیله و نابه‌کاری از زادگان این مادرند. حقوق‌نشناسی و نمک‌به‌حرامی شاخ‌های این شجره خبیثه‌اند.
مستبد کیست؟ مستبد دشمن نوع انسان است. دشمن علم و دانش است. عدوی تربیت و آدمیت است. منکر شرایع و ادیان است. مخرب دین و آیین است. آزادی و آبادی را دشمن است. عدالت و انصاف را خصم. مساوات و مواسات را معاند است. ترتیب و انتظام را حرام می‌داند. مکاتب و مدارس را خراب می‌خواهد. مطبعه و روزنامه و کلیۀ اسباب آگاهی را کفر حساب می‌کند. غیر از خودش همه‌کس را ذلیل و خوار می‌شمارد. مال مردم را بی‌جهت می‌گیرد. خون خلق را می‌ریزد. آتش در عالم و عالمیان می‌زند. مستبد است که با خدای جهان و خالق زمین و آسمان لاف برابری و همسری می‌زند. کوس ربوبیت می‌کوبد. گاهی مالک رقاب می‌گردد زمانی خدای زمین می‌شود هنگامی واحد قهار نام خود می‌نهد. نصیحت و اندرز را شنیدن کسر شأن و جبروت تصور می‌کند. عزت خود را در عبودیت و مذلت مخلوق می‌پندارد. ملت را از جنس بهایم و حشرات حساب می‌کند و از مورچه پست‌تر می‌سازد.
استبداد عبارت است از اداره کردن شئون ملت و وظائف حکومت برای میل و هوس خود بدون پروا و خوف از عقبۀ کار نه بر وفق حکمت و قضیه مصلحت. مستبد کسی است که زنجیر کند گردن ملت را برای آنکه زیر بار رقیت خود بکشد. خداوند متعال در این آیۀ متبرکه (من کان یریدالعزه فان العزه لله جمیعا) تصریح می‌فرمایند به مساوات حقیقی که امروز اتفاقی تمام دانایان عالم متمدن است.
معنی آیه چنین است هرکس می‌خواهد خود را عزیز نماید و بر سایر مخلوقات خدا تفوق و برتری جوید و خلق را زیردست و پست گرداند باید بداند که این خیال باطل و غلط است. تمام عزت و عظمت و بزرگی و جبروت مختص خدای جهان است و جز او را نمی‌سزد به دعوی گردن افرازد و توقع عزت و رفعت کند. همه بندگان خدا و فرزندان آدم مساوی در حقوق هستند. یکی را خلقتاً آقا نکرده‌اند و دیگری را از روز ازل توسری‌خور و ذلیل نیافریده‌اند. [...]





* برگرفته از سرمقاله روزنامه «حبل‌المتین»، شماره 6، سال اول، 21 ربیع‌الاول1325، 5 مه 1907

Sunday, November 25, 2018

ترجمه اعلامیه حقوق بشر در 1324 ه.ق


«اعلامیۀ حقوق بشر 1789[1]»
آزادی، مساوات، اخوت
 

«... ملل متمدنه کنونی عالم بعد از آن‌همه خون‌ریزی‌های بی‌رحمانۀ بسیار که همه از اثر سختی و مقاومت دولت بود آخر به انعقاد مجالس دارالشورای ملی Assemblée nationale مجبور و موفق شدند و در آن مجالس چون دیدند که نادانی و غفلت و تخفیف حقوق بشری است که اسباب بدبختی عمومی و فساد دوایر دولتی شده است مصمم شدند که در مرامنامه‌های رسمی حقوق طبیعیه غیرمتغیرۀ بشریه را توضیح نمایند به‌طوری‌که از روی آن مرامنامه‌ها هم هیئت جامعه ملت حقوق و تکالیف خود را بدانند و هم قوه مقننه و اجرائیه دولتی که در آن‌صورت بیشتر با آرامی عمومی موافقت دارد ملت آنها را بهتر محفوظ و محترم می‌دارند و همواره آرای عموم هموطنان منبی بر تأیید استقرار و استحکام تنظیمات مقرره و سعادت عمومیه باشد.
بنابراین (مجالس دارالشورای ملی) با تأییدات و توفقیات الهیه حقوق ذیل را برای نوع بشر ایجاد و اعلان نمود: 


1 ـ هرکس در عالم آزاد است و از حیث حقوق با دیگران مساوی می‌باشد. امتیازات خصوصیۀ اجتماعیه مبنی بر فواید عمومیه نیست.
2 ـ مقصود از هر اجتماع سیاسی حفظ حقوق طبیعی و حتمی بشری است که عبارت می‌باشد از آزادی، ملکیت امنیت و مقاومت بر ضد تعدیات.
3 ـ حق استقلال و آمریت مخصوصا در ملت است.
هیچکس را نمی‌رسد که بدون رضای ملت به رتق و فتق امور عمومی بپردازد.
4 ـ  آزادی عبارت از ارتکاب هر عملی است که ضرر به دیگری نمی‌زند و بنابراین اجرای حقوق طبیعیه هر شخصی محدود می‌شود به اجرای حقوق شخصیه دیگری. و حدود آن معین نمی‌شود مگر به‌واسطۀ قانون.
5 ـ قانون فقط حق دارد که اعمال مضره هیئت جامعه را ممانعت بنماید. هر آنچه که قانون ممانعت ننموده ممنوع نیست و هیچکس نمی‌تواند کاری بر ضد آنچه که در قانون وارد است بنماید.
6 ـ قانون مظهر آرای عمومیه است. هریک از هم‌وطنان حق دارند که در تشکیل و ترکیب آن شخصاً یا به‌وسیلۀ نمایندگان اقدامات بنمایند. قانون باید برای همه خواه در حمایت و خواه در تنبیه یکسان باشد و نظر به همین مساوات قانونی هر یک از افراد ملت می‌تواند برحسب لیاقت و استعداد خود مقام و مرتبه و شغلی از مشاغل عمومیه را دارا بشود و تفاوتی مابین اشخاص گذارده نخواهد شد مگر بالنسبه به درستی و استعداد ایشان.
7 ـ هیچکس را نمی‌توان مقصر کرد یا توقیف و حبس نمود مگر در آن مواردی که در قانون ذکر شده و موافق آن ترتیبی که مقرر است. هرکس به حکمیت حکمی از خود اجرا بنماید، یا متصدی یا باعث اجرای حکمی خصوصی شود تنبیه خواهد شد و آنهایی که موافق قانون توقیف می‌شوند باید فی‌الفور اطاعت بنمایند، درصورت مقاومت مقصر خواهند شد.
8 ـ قانون مقرر نمی‌دارد مگر تنبیهاتی را که حتمی و به‌طور وضوح لازم است و هیچکس را نباید تنبیه کرد مگر بر وفق قانونی که مخصوصاً برای جنایت او مقرر و مشروعاً مجری است.
9 ـ هرکس بی‌گناه است تا آن‌وقتی که تقصیر او اعلان بشود و هرگاه بعد از محاکمه توقیف او لازم شد موافق قانون هر نوع اقدامی که در تجسس و توقیف آن لازم است باید به عمل بیاید.
10 ـ هرکس در عقیدۀ خود آزاد است مخصوصاً درصورتی‌که اظهارات او مخالف انتظامات عمومیه که موافق قانون مقرر است بنا شد.
11 ـ آزادی افکار و عقاید یکی از حقوق گران‌بهای بشری است. هریک از افراد ملت می‌تواند بگوید و بنویسد و چاپ کند هرآنچه می‌داند مخصوصاً درصورتی‌که در استعمال این آزادی سوءاجرایی که مخالف قانون باشد از او سر نزند.
12 ـ برای حفظ حقوق بشری و افراد ملت قوه عمومی لازم است. این قوه تشکیل می‌یابد با ملاحظۀ صرف و صلاح همگی نه به ملاحظه منافع شخصی آنهایی که این قوه بدیشان سپرده می‌شود.
13 ـ برای نگهداری قوه عمومی و مخارج اداره دولت مالیات عمومی لازم است. این مالیات بالنسبه به قوه و قدرت هرکسی متساویاً از همه‌کس گرفته می‌شود.
14 ـ هر یک از افراد ملت یا شخصاً یا به‌توسط نماینده می‌تواند از لزوم مالیات عمومی مطلع شده بر مصرف آن رضا بدهد.
15 ـ هیئت جامعه ملیه حق دارد صورت حساب مخارج تمام دوایر دولتی را بخواهد.
16 ـ هر هیئتی که در آن حفظ حقوق منظور نیست و قوای مختلفه دیوانی در آن مشخص نمی‌باشد از حوزه قانون اساسی خارج است.
17 ـ ملکیت چون یکی از حقوق مصون متبرک ملت است هیچکس از آن محروم نمی‌شود مگر درصورتی‌که هیئت جامعه به مایملک او محتاج بوده باشد در آن‌صورت بعد از ادای وجه غرامت مسکتی ممکن است حقوق ملکیت شخصی را سلب نمود.
این است قوانین اساسیه اصلیهه ملل متمدنه که (حقوق بشری) نامیده می‌شود و موضوع عموم قوانین موجوده عالم می‌باشد. حال منتظریم که (مجلس دارالشورای کبرای ملی) ما تا چه‌اندازه از این قوانین اساسیه را برای ایران ثابت خواهند نمود؟ امیدواریم که به‌زودی از یمن توجهات همایونی و سعی و اهتمام ارکان دانشمند این مجلس، تمام این حقوق را دارا و تا ابد در ظل مراحم ملوکانه با قوانین معینه صحیحه به آرامی و رفاه زندگی بنماییم. آمین
                                                                                (علیمحمد)»[2]




[1] Déclaration des droits de l'homme et du citoyen de 1789 (پس از صدور فرمان مشروطیت در چهاردهم جمادی‌الثانی 1324 و پیش از تدوین قانون اساسی، بیانیۀ مفصل و بسیار مهمی به عنوان «آزادی ایران و ایران آزاد» با شعار انقلاب فرانسه «آزادی، مساوات، اخوت»، به امضای «علیمحمد» با چاپ زرین که رایج بود انتشار یافت. ... به گمان نزدیک به یقین، مترجم اعلامیۀ حقوق بشر میرزا علی محمد خان اویسی است. او از ردۀ تربیت‌یافتگان جدید و در خدمت وزارت امور خارجه بود. مرد باقریحه‌ای بود... ـ فریدون آدمیت، ایدئولوژی نهضت مشروطه)
[2] برگرفته از کتاب «ایدئولوژی نهضت مشروطیت جلد دوم مجلس اول و بحران آزادی»، ص375و376، روشنگران2535 (عکس‌ها نیز برگرفته از همین کتاب است.)
برای مطالعه در موضوع قانون اساسی مشروطه به کتاب «قانون اساسی ایران و اصول دموکراسی» نوشته مصطفی رحیمی (امیرکبیر1357) مراجعه شود.