Saturday, December 1, 2018

پرسه در جراید مشروطه: استبداد چیست و مستبد کیست؟ حبل‌المتین 5 می 1907


استبداد چیست و مستبد کیست؟*
(من کان یرید العزه فان العزه لله جمیعا)


استبداد خودسری و هواپرستی است. استبداد خراب‌کننده اساس آدمیت است. استبداد برهم‌زنندۀ عالم انسانیت است. استبداد خاموش‌کنندۀ چراغ تمدن است. استبداد ویران‌کنندۀ خانه ملت است. پریشان‌کنندۀ دستگاه انتظام دولت است. استبداد کشندۀ عدل و مروت است. استبداد فاسدکنندۀ اخلاق امت است. استبداد است که جهانی را به ستوه آورده و قصاب‌خانه‌های فرزندان آدم را پر از خون نموده عالم را گرفتار وحشت و انقلاب ساخته. استبداد است که آدم را به طناب می‌اندازد، شقه می‌کند، دهنۀ توپ می‌گذارد، چوب می‌زند، گوش می‌برد، از بلندی پرت می‌کند، هزار نوع شکنجه می‌نماید. استبداد آدمی را به دعوی خدایی و لاف همسری با پروردگار وا می‌دارد. استبداد شریعت را در موقع تعطیل می‌گذارد، اسم قانون را کفر می‌شمارد. احکام خدا و دستور قرآن را پایمال هواجس شیطانی می‌سازد. دین خدا را در انظار اجانب موهون می‌کند. کفر را بر اسلام غلبه می‌دهد. مملکت آباد را ویران و بایر می‌کند. استبداد است که خلق را گرفتار خوف و تزلزل می‌نماید. عرض و ناموس بندگان خدا را بر باد می‌دهد. ملت را می‌کشد. خلق را به ولایات اجانب و دوردست آواره می‌کند. استبداد است که آزادگان را بنده و بردۀ فرومایگان می‌گرداند. ظلم و جور را در صفحۀ عالم رواج می‌دهد. دنیا را تیره و تاریک می‌کند. غلغله و ولوله در جان خلق می‌افکند. استبداد نفاق و فتنه را شایع می‌سازد. اصلاح را مبدل به افساد می‌کند. زراعت و تجارت و صناعت را کساد و بی‌رونق می‌گرداند. قحطی و گرانی تولید می‌کند. ملت چندین‌هزارساله را یک‌مرتبه از صفحۀ هستی محو می‌گرداند. آسایش و سلامت را بر همه‌کس حرام می‌کند.
اگر خسته نشدید و طالب شنیدن فضائل استبداد هستید باز عرض می‌کنم.
استبداد یک دستگاه بی‌غیرتی و بی‌حمیتی راه می‌اندازد و چرخ‌های آن را چنان سوار می‌کند که برای جزئی وجهی ناموس‌ها را بر باد می‌دهند و آبروی خود را به لقمه نانی می‌فروشند، شرف را در نزدیکی به فساق و فجار تصور می‌کنند. تملق و چاپلوسی از آثار خبیثه استبداد است. شعرای اغراق‌گو و نویسندگان مبالغه‌کار در دوره استبداد جولان می‌دهند، آسمان را آستان اقبال مستبد می‌سازند و نه کرسی فلک را زیر پای (قزل‌ارسلان) می‌گذارند بلکه در عظمت و جبروت با خدای تعالی شریک و سهیم قرار می‌دهند.
خیانت از فرزندان رشید استبداد است. تقلب و حیله و نابه‌کاری از زادگان این مادرند. حقوق‌نشناسی و نمک‌به‌حرامی شاخ‌های این شجره خبیثه‌اند.
مستبد کیست؟ مستبد دشمن نوع انسان است. دشمن علم و دانش است. عدوی تربیت و آدمیت است. منکر شرایع و ادیان است. مخرب دین و آیین است. آزادی و آبادی را دشمن است. عدالت و انصاف را خصم. مساوات و مواسات را معاند است. ترتیب و انتظام را حرام می‌داند. مکاتب و مدارس را خراب می‌خواهد. مطبعه و روزنامه و کلیۀ اسباب آگاهی را کفر حساب می‌کند. غیر از خودش همه‌کس را ذلیل و خوار می‌شمارد. مال مردم را بی‌جهت می‌گیرد. خون خلق را می‌ریزد. آتش در عالم و عالمیان می‌زند. مستبد است که با خدای جهان و خالق زمین و آسمان لاف برابری و همسری می‌زند. کوس ربوبیت می‌کوبد. گاهی مالک رقاب می‌گردد زمانی خدای زمین می‌شود هنگامی واحد قهار نام خود می‌نهد. نصیحت و اندرز را شنیدن کسر شأن و جبروت تصور می‌کند. عزت خود را در عبودیت و مذلت مخلوق می‌پندارد. ملت را از جنس بهایم و حشرات حساب می‌کند و از مورچه پست‌تر می‌سازد.
استبداد عبارت است از اداره کردن شئون ملت و وظائف حکومت برای میل و هوس خود بدون پروا و خوف از عقبۀ کار نه بر وفق حکمت و قضیه مصلحت. مستبد کسی است که زنجیر کند گردن ملت را برای آنکه زیر بار رقیت خود بکشد. خداوند متعال در این آیۀ متبرکه (من کان یریدالعزه فان العزه لله جمیعا) تصریح می‌فرمایند به مساوات حقیقی که امروز اتفاقی تمام دانایان عالم متمدن است.
معنی آیه چنین است هرکس می‌خواهد خود را عزیز نماید و بر سایر مخلوقات خدا تفوق و برتری جوید و خلق را زیردست و پست گرداند باید بداند که این خیال باطل و غلط است. تمام عزت و عظمت و بزرگی و جبروت مختص خدای جهان است و جز او را نمی‌سزد به دعوی گردن افرازد و توقع عزت و رفعت کند. همه بندگان خدا و فرزندان آدم مساوی در حقوق هستند. یکی را خلقتاً آقا نکرده‌اند و دیگری را از روز ازل توسری‌خور و ذلیل نیافریده‌اند. [...]





* برگرفته از سرمقاله روزنامه «حبل‌المتین»، شماره 6، سال اول، 21 ربیع‌الاول1325، 5 مه 1907

Sunday, November 25, 2018

ترجمه اعلامیه حقوق بشر در 1324 ه.ق


«اعلامیۀ حقوق بشر 1789[1]»
آزادی، مساوات، اخوت
 

«... ملل متمدنه کنونی عالم بعد از آن‌همه خون‌ریزی‌های بی‌رحمانۀ بسیار که همه از اثر سختی و مقاومت دولت بود آخر به انعقاد مجالس دارالشورای ملی Assemblée nationale مجبور و موفق شدند و در آن مجالس چون دیدند که نادانی و غفلت و تخفیف حقوق بشری است که اسباب بدبختی عمومی و فساد دوایر دولتی شده است مصمم شدند که در مرامنامه‌های رسمی حقوق طبیعیه غیرمتغیرۀ بشریه را توضیح نمایند به‌طوری‌که از روی آن مرامنامه‌ها هم هیئت جامعه ملت حقوق و تکالیف خود را بدانند و هم قوه مقننه و اجرائیه دولتی که در آن‌صورت بیشتر با آرامی عمومی موافقت دارد ملت آنها را بهتر محفوظ و محترم می‌دارند و همواره آرای عموم هموطنان منبی بر تأیید استقرار و استحکام تنظیمات مقرره و سعادت عمومیه باشد.
بنابراین (مجالس دارالشورای ملی) با تأییدات و توفقیات الهیه حقوق ذیل را برای نوع بشر ایجاد و اعلان نمود: 


1 ـ هرکس در عالم آزاد است و از حیث حقوق با دیگران مساوی می‌باشد. امتیازات خصوصیۀ اجتماعیه مبنی بر فواید عمومیه نیست.
2 ـ مقصود از هر اجتماع سیاسی حفظ حقوق طبیعی و حتمی بشری است که عبارت می‌باشد از آزادی، ملکیت امنیت و مقاومت بر ضد تعدیات.
3 ـ حق استقلال و آمریت مخصوصا در ملت است.
هیچکس را نمی‌رسد که بدون رضای ملت به رتق و فتق امور عمومی بپردازد.
4 ـ  آزادی عبارت از ارتکاب هر عملی است که ضرر به دیگری نمی‌زند و بنابراین اجرای حقوق طبیعیه هر شخصی محدود می‌شود به اجرای حقوق شخصیه دیگری. و حدود آن معین نمی‌شود مگر به‌واسطۀ قانون.
5 ـ قانون فقط حق دارد که اعمال مضره هیئت جامعه را ممانعت بنماید. هر آنچه که قانون ممانعت ننموده ممنوع نیست و هیچکس نمی‌تواند کاری بر ضد آنچه که در قانون وارد است بنماید.
6 ـ قانون مظهر آرای عمومیه است. هریک از هم‌وطنان حق دارند که در تشکیل و ترکیب آن شخصاً یا به‌وسیلۀ نمایندگان اقدامات بنمایند. قانون باید برای همه خواه در حمایت و خواه در تنبیه یکسان باشد و نظر به همین مساوات قانونی هر یک از افراد ملت می‌تواند برحسب لیاقت و استعداد خود مقام و مرتبه و شغلی از مشاغل عمومیه را دارا بشود و تفاوتی مابین اشخاص گذارده نخواهد شد مگر بالنسبه به درستی و استعداد ایشان.
7 ـ هیچکس را نمی‌توان مقصر کرد یا توقیف و حبس نمود مگر در آن مواردی که در قانون ذکر شده و موافق آن ترتیبی که مقرر است. هرکس به حکمیت حکمی از خود اجرا بنماید، یا متصدی یا باعث اجرای حکمی خصوصی شود تنبیه خواهد شد و آنهایی که موافق قانون توقیف می‌شوند باید فی‌الفور اطاعت بنمایند، درصورت مقاومت مقصر خواهند شد.
8 ـ قانون مقرر نمی‌دارد مگر تنبیهاتی را که حتمی و به‌طور وضوح لازم است و هیچکس را نباید تنبیه کرد مگر بر وفق قانونی که مخصوصاً برای جنایت او مقرر و مشروعاً مجری است.
9 ـ هرکس بی‌گناه است تا آن‌وقتی که تقصیر او اعلان بشود و هرگاه بعد از محاکمه توقیف او لازم شد موافق قانون هر نوع اقدامی که در تجسس و توقیف آن لازم است باید به عمل بیاید.
10 ـ هرکس در عقیدۀ خود آزاد است مخصوصاً درصورتی‌که اظهارات او مخالف انتظامات عمومیه که موافق قانون مقرر است بنا شد.
11 ـ آزادی افکار و عقاید یکی از حقوق گران‌بهای بشری است. هریک از افراد ملت می‌تواند بگوید و بنویسد و چاپ کند هرآنچه می‌داند مخصوصاً درصورتی‌که در استعمال این آزادی سوءاجرایی که مخالف قانون باشد از او سر نزند.
12 ـ برای حفظ حقوق بشری و افراد ملت قوه عمومی لازم است. این قوه تشکیل می‌یابد با ملاحظۀ صرف و صلاح همگی نه به ملاحظه منافع شخصی آنهایی که این قوه بدیشان سپرده می‌شود.
13 ـ برای نگهداری قوه عمومی و مخارج اداره دولت مالیات عمومی لازم است. این مالیات بالنسبه به قوه و قدرت هرکسی متساویاً از همه‌کس گرفته می‌شود.
14 ـ هر یک از افراد ملت یا شخصاً یا به‌توسط نماینده می‌تواند از لزوم مالیات عمومی مطلع شده بر مصرف آن رضا بدهد.
15 ـ هیئت جامعه ملیه حق دارد صورت حساب مخارج تمام دوایر دولتی را بخواهد.
16 ـ هر هیئتی که در آن حفظ حقوق منظور نیست و قوای مختلفه دیوانی در آن مشخص نمی‌باشد از حوزه قانون اساسی خارج است.
17 ـ ملکیت چون یکی از حقوق مصون متبرک ملت است هیچکس از آن محروم نمی‌شود مگر درصورتی‌که هیئت جامعه به مایملک او محتاج بوده باشد در آن‌صورت بعد از ادای وجه غرامت مسکتی ممکن است حقوق ملکیت شخصی را سلب نمود.
این است قوانین اساسیه اصلیهه ملل متمدنه که (حقوق بشری) نامیده می‌شود و موضوع عموم قوانین موجوده عالم می‌باشد. حال منتظریم که (مجلس دارالشورای کبرای ملی) ما تا چه‌اندازه از این قوانین اساسیه را برای ایران ثابت خواهند نمود؟ امیدواریم که به‌زودی از یمن توجهات همایونی و سعی و اهتمام ارکان دانشمند این مجلس، تمام این حقوق را دارا و تا ابد در ظل مراحم ملوکانه با قوانین معینه صحیحه به آرامی و رفاه زندگی بنماییم. آمین
                                                                                (علیمحمد)»[2]




[1] Déclaration des droits de l'homme et du citoyen de 1789 (پس از صدور فرمان مشروطیت در چهاردهم جمادی‌الثانی 1324 و پیش از تدوین قانون اساسی، بیانیۀ مفصل و بسیار مهمی به عنوان «آزادی ایران و ایران آزاد» با شعار انقلاب فرانسه «آزادی، مساوات، اخوت»، به امضای «علیمحمد» با چاپ زرین که رایج بود انتشار یافت. ... به گمان نزدیک به یقین، مترجم اعلامیۀ حقوق بشر میرزا علی محمد خان اویسی است. او از ردۀ تربیت‌یافتگان جدید و در خدمت وزارت امور خارجه بود. مرد باقریحه‌ای بود... ـ فریدون آدمیت، ایدئولوژی نهضت مشروطه)
[2] برگرفته از کتاب «ایدئولوژی نهضت مشروطیت جلد دوم مجلس اول و بحران آزادی»، ص375و376، روشنگران2535 (عکس‌ها نیز برگرفته از همین کتاب است.)
برای مطالعه در موضوع قانون اساسی مشروطه به کتاب «قانون اساسی ایران و اصول دموکراسی» نوشته مصطفی رحیمی (امیرکبیر1357) مراجعه شود.

Tuesday, November 1, 2016

مکتوبات آخوندزاده / نخستین نامه از ملکم/ سومین نامه از آخوندزاده به ملکم / درباره تغییر الفبا


[مکتوب (نخست[1]) از ملکم‌خان به آخوندزاده]


جناب میرزا فتحعلی!




این خط[2] معایب زیاد دارد ولیکن ابتدای اصلاح ما باید همین‌طور باشد. با این مقدمه رفع سایر معایب آسان خواهد بود.
شما به جهت ترقی خط ما زحمت‌ها کشیدید، جهال ما علوّ مقصود شما را نفهمیدند ولیکن مأیوس نباشد، آیندگان ما بر مراتب دانش و غیرت شما آفرین‌ها خواهند خواند و بر مخالفین ما لعنت‌ها خواهند گفت.
من از حالا تشکر قرون آینده را به شما تبلیغ می‌نمایم و این چند کلمه را در خدمت شما به یادگار می‌گذارم.


ملکم[3]


[1]  از «الفبای جدید و مکتوبات» میرزا فتحعلی آخوندزاده [ص382، به کوشش پروفسور حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]
[2]  «این نامه را میرزا ملکم‌خان با خط اختراعی خود چاپ کرده و به دوست خود فرستاده است» - ح. م.
[3]  این نامه‌ی کوتاه تاریخ ندارد. مصحح در ترتیب نامه‌های از ملکم‌خان به آخوندزاده این نامه را پس از اولین نامه به تاریخ 16سپتمر فرنگی آورده است. از آنجا که آخوندزاده در نامه‌ای به تاریخ ژوئن/ایون 1870 به ملکم می‌نویسد: «مکتوب شما که از 25 ماه آپریل نوشته بودید، کالوحی المنزل من السماء برای من فرح و شادی افزود»، گویا "کالوحی المنزل من السماء" به رسم‌الخط تازه‌ی ملکم‌خان اشاره داشته باشد؛ همچنین ملکم‌خان در آن نامه‌ی 16 سپتمر می‌گوید «دفعه‌ی گذشته آن‌طوری که می‌خواستم نتوانستم خدمت شما عریضه‌ی مفصل بنویسم. دو کلمه نوشتم، ولی هنوز خبر وصولش را ندارم»؛ با اینکه برای مدتی نظم و ترتیب نامه‌نگاری‌های میان این دو، از آنجا که نامه‌های آخوندزاده به ملکم نمی‌رسد، به هم خورده است؛ به نظر می‌رسد تاریخ این نامه‌ی کوتاه به رسم‌الخط جدید ملکم‌خان 25 آپریل 1870 باشد.  


[مکتوب سوم[1] - نامه‌های آخوندزاده به ملکم‌خان]


روح و روانم روح‌القدس

مکتوب شما که از 25 ماه آپریل نوشته بودید، کالوحی المنزل من السماء برای من فرح و شادی افزود. جناب دوست صمیمی ما میرزا یوسف خان کتابچه‌ی مکالمه‌ی شما[2] را در شب اول ورود خود به من و قونسول تفلیس علی‌خان و شیخ‌الاسلام قافقاز خواند. در همان شب کتابچه را چون مجلد نشده بود به سه حصه قسمت کردیم و به محرران دادیم، در دو روز نوشته، تمام کردند. الان هر یک از ما یک نسخه از آن کتابچه را در دست داریم. من الفاظ پیدا نمی‌توانم کرد بیان نمایم که در چه مرتبه این کتابچه مقبول خاطر من شده، مقوی خیال من آمده است. خداوند عالم شما را اجر جزیل کرامت فرماید که مرا در این ناامیدی بدین درجه خرسند نموده به کل مدعیان و بدخواهان من ثابت کرده‌اید که خیال من در باب تغییر الفبای اسلام بیهوده نبوده است. قونسول علی‌خان مکرر این کتابچه را می‌خواند و پی‌درپی آفرین و تحسین می‌فرستد. شیخ‌الاسلام[3] شب و روز کتابچه را در سر میز خود نگه داشته، به هرکس که فی‌الجمله شعور و ذوق دارد می‌خواند و مضامین آن را در کمال فصاحت و بلاغت که فطری اوست، تفسیر می‌کند و وجدش نهایت ندارد. و از من خواهش کرده است که در این مکتوب سلام او را به شما و محبت او را نسبت به وجود گرانمایه‌ی شما به قلم بیاورم. خوشا به حال شما که در هرجا اسم شما ورد زبان‌ها شده، عدد آرزومندان دیدار شما به هزار رسیده است. نیک‌بخت حقیقی در دنیا شما را می‌توان شمرد، نه آن مدعی مرا که چند هزار لیره جمع کرده است، خود را نیک‌بخت می‌پندارد، نه عیال دارد، نه نیکخواهان، زنش در کنار دیگران است و خودش از شدت بخل و حسد دایما لرزان.
بمیر تا برهی ای حسود کین رنجی‌ست
که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست.
در نظر من بدبخت‌ترین مردمان دنیا این مرد است. خدا آنقدر مرا عمر دهد تا ببینم که دیسپوت چگونه لیره‌هایش را از دستش خواهد گرفت و او را قرین حسرت و ندامت خواهد کرد[4].

بعد از خواندن کتابچه‌ی شما به خیال من چنین می‌رسد که شما اراده دارید خط ما را از طرف چپ به راست تغییر داده باشید و همان سه‌گونه عیب که در کتابچه، کشف آنها را به شیخ لازم ندیده‌اید ظاهرا بدین مراد شما دلالت دارد. اگر فی‌الواقع حدس من راست است و فی‌الواقع این نیت را دارید، سعی بکنید، هرچه باداباد، من که منکر نیستم. چنانکه از مضمون کتابچه‌ی من، که به جناب برادر مکرم منیف افندی[5] فرستاده‌ام، خواهید دید که صلاحیت کتابت را از طرف چپ به راست چگونه بیان کرده‌ام. اگر خط از طرف چپ به طرف راست تغییر یابد، آن‎وقت حروف مقطعه‌ی شما دیگر هیچ عیب نخواهد داشت. نقطه‌ها نیز کلا افکنده خواهد شد، اعراب نیز کلا داخل خواهد بود، بعض التباسات حروف نیز به آسانی رفع شده، هر سه مقصود یعنی سهولت قرائت و سهولت کتابت و سهولت عمل چاپ به عمل خواهد آمد. اما اگر خط در صورت تغییر به قرار سابق از طرف راست به طرف چپ بماند، آن‌وقت حروف مقطعه‌ی شما پاره‌ای عیب‌ها را دارد. چنانکه در کتابچه‌ی مرسول خودم اشاره کرده‌ام. راستی مطلب این است که بعد از خواندن کتابچه مکالمه شما، من بالکلیه از سیاق قدیم متنفر شده‌ام، یعنی از راست به چپ نوشتن. و اگر شما به تجویز خط از چپ به راست جسارت ننموده باشید، من خودم جسارت خواهم کرد و از اینجا باز به «جمعیت علمیه عثمانیه»[6] عقیده‌ی خود را و اولویت این سیاق جدید را خواهم نوشت. هرچه باشد، هر چه خواهند گفت بگویند. غایتش این است که مرا تکفیر خواهند کرد. بهل بکنند، باک ندارم. و اگر الفبای جدید از طرف چپ به طرف راست وضع شود، آن‌وقت الفبای ما سرآمد الفباهای کل ملل خواهد شد. چونکه الفبای هریک از ملل کم‌وبیش خالی از قصور نیست، اما الفبای ما هرگز قصور نخواهد داشت. به علت اینکه ما آن را دانسته و فهمیده، با شعور وضع می‌کنیم.
از برادر مکرم منیف افندی هنوز به من جواب نرسیده است. جواب مرا از او خواهش نمایید.
خداون عالم به جناب وکالت‌پناهی صدراعظم[7] عمر طبیعی کرامت فرماید که در این ناامیدی، تقویت و التفات او مایه‌ی تسلی خاطر من شده است. هزار شکر به پروردگار عالم که فیما بین ملت ما نیز در این عصر، در پایه‌ی بلند صدارت وجودی هست ذی‌علم و فضل، صاحب قدرت و استطاعت، با ذهن سلیم و رای صائب، بدین وجود عدیم‌المثل اکسیرآسا ما همیشه خواهیم نازید.
عکس مرا خواسته بودید، الان مقدور نشد، چونکه من الان با عیال در ییلاق قوجور می‌باشم و عکس‌ها همه در شهر تفلیس مانده است در صندوق مقفل. ان‌شاءالله در آخر ماه آوغوست که به شهر برمی‌گردیم، می‌فرستم.
جناب روح‌القدس! آیا ممکن است که مساله تغییر الفبا در زبان فرانسه در روزنامه قونستانتینوپول[8] چاپ شود؟ اگر ممکن است سنی‌الله مضایقه نکنید و شرحی نوشته در آنجا به چاپ برسانید و اسم مرا و اسم خودتان را و اسم‌های جمیع متفقان و طرفداران ما را و تصدیق و تقویت جناب وکالت‌پناهی صدراعظم را در آنجا ذکر نمایید و صراحتا به قلم بیاورید که مساله الان در چه قرار است و آیا امید فیروزمندی از انجام این کار هست یا نه. و بعد از چاپ این شرح، چند نمره از آن روزنامه برای من بفرستید که در تفلیس به بزرگان خودم نشان بدهم. چونکه همیشه وقتی‌که به مقتضای رسوم خدمت در باب فرستادن نوشته‌ای به جهت پیشرفت این خیال اجازت می‌طلبم، ایشان چگونگی مراتب را و نتیجه‌ی زحمات مرا از من می‌پرسند. در این صورت مرا لازم است که ایشان را مطلع بسازم که این خیال بی‌اثر و بی‌ثمر نمانده است و بی‌نتیجه نخواهد شد. و باید در دست خود به تقویت قوام دلیلی داشته باشم. اگر شرح مطلوب در زبان فرانسه به چاپ برسد، مراد من حاصل خواهد شد. اما حرف پولیتیکه مولیتیکه را در این شرح به کنار بگذارید.
دیگر نوشته‌اید که تصنیفات مرا چاپ خواهید کرد، حتی کمال‌الدوله را هم. در این خصوص زیاده از حد شکرگزارم. واقعا کمال‌الدوله را هم چاپ خواهید کرد؟[9] پس بگذارید نسخه‌ی کامله‌ی آن را برای شما بفرستم تا که از روی آن نسخه چاپ نموده باشید. چونکه آن نسخه که شما دیده‌اید ناقص است؛ نسخه‌ی کامله‌ی کمال‌الدوله که پیش خود من است، چاپ شود. نمی‌دانم که به صحابت کدام شخص معتمد و به کدام وسیله نسخه‌ی کامله‌ی کمال‌الدوله را به نزد شما بفرستم. شما خودتان راهنمایی بکنید. اما در وقت چاپ کردن کمال‌الدوله مبادا اسم مرا ذکر نموده باشید. اگر نسخه‌ی قریتیکای سروشیه را در پیش خود ندارید، معلوم کنید که این نسخه را نیز بفرستم.
بعد از رسیدن جواب برادر مکرم منیف افندی، و بعد از رسیدن روزنامه‌ای که اشاره کردم باز بر وفق خواهش شما چیزی خیال کرده، درخصوص مساله‌ی الفبا به اسلامبول خواهم فرستاد که به توسط جناب منیف افندی به نظر جناب وکالت‌پناهی صدراعظم برسد و در «جمعیت علمیه‌ی عثمانیه» چاپ یابد.
عجب سفیه بوده است حسن‌علی‌خان شما که پیش از این در پاریس وزیر مختار بود[10]. وقتی‌که آدمِ قونسول تفلیس علی‌خان[11] در طهران به وزارت رفته، متوقع جواب نوشتجات من در باب تغییر الفبا شده است، حسنعلی‌خان به آن آدم از روی عتاب گفته است:
«مردکه‌، دیوانه شده‌ای، تغییر الفبا یعنی چه؟ آقای تو علی‌خان مگر کار دیگر ندارد که به حرف دیوانگان گوش داده در باب تغییر الفبا نوشتجات ایشان را به طهران می‌فرستد؟ وانگهی طالب جواب هم می‌شود! مگر نمی‌داند که جواب دیوانگان به‌جز خاموشی چیز دیگر نیست.»
جناب روح‌القدس!
حالا شما بگویید که کدام‌یک از ما دیوانه است، حسن‌علی‌خان یا من؟ بلی، از یک جهت دیوانگی به من شامل می‌آید که به وزارت طهران پروژه فرستادم.
عجب‌تر این است که خانیقوف[12] نیز منکر تغییر الفباست. افسوس، من او را از فضلا می‌پنداشتم. اما کاظم‌بک[13] مصدق است. این شخص را فاضل حقیقی و صاحب ذهن و مستحق تکریم می‌توان شمرد.
وقتی‌که روانه‌ی ییلاق قوجور می‌شدم، به جهت وداع به حضور شیخ‌الاسلام قافقاز رفتم. فرمود به روح‌القدس بنویس که من هم اگرچه شیخ‌الاسلامم اما مثل شیخ‌الاسلام اسلامبول نیستم که منکر عقاید روح‌القدس است، چنانکه از مکالمه‌ی او با وزیر مشاهده می‌شود. بلکه من به جمیع عقاید روح‌القدس در هر باب مصدق و معترفم، بلااستثنا. باقی منتظر جواب فرح‌افزای شما هستم.
در شرح مطلوب که امیدوارم به زبان فرانسه خواهید نوشت سبب مخالفت کهنه‌پرستان و قونسرواتوران[14] را و دلایل ایشان را نیز ذکر بکنید.

در ماه ایون سنه 1870، در ییلاق قوجور
از برادر شما قولونیل میرزا فتحعلی آخوندزاده قلمی گردید.


[1] از «الفبای جدید و مکتوبات» میرزا فتحعلی آخوندزاده [ص165-179، به کوشش پروفسور حمید محمدزاده، نشر احیا، 57، تبریز]
[2] منظور کتابچه «شیخ و وزیر» است [ن.ک. «رساله‌های میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله» ص371؛ گردآوری و مقدمه حجت‌الله اصیل، نی1381]
[3] ملا احمد حسین‌زاده شیخ‌الاسلام روشن‌ضمیر قفقاز [اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده، ص24، آدمیت، خوارزمی 1349]
«شیخ‌الاسلام در کتابی که به نام «معلم الاطفال» در سال 1297 در تفلیس به چاپ رسانیده هواخواهی از اصلاح خط عربی نموده و می‌نویسد: «چنان ظن شده باشد که این مطلب مسئله‌ی کوچک است به جهت تعلیم عموم و انتشار معارف اصلاح خط ما از اهم فرایضات است و ترقی ملت، در علوم فقط بدینگونه اصلاح موقوف است». او برای اصلاح خط و آسانی آموختن آن چهار راه یاد کرده و خود راه چهارم را می‌پسندد و این‌گونه می‌نویسد: «...اشکال حروف قدیمه ما نه تغییر یابد و نه تقطیع و اعراب نیز به اندرون سطر داخل نشود فقط حرکات و اعراب موجوده‌ی قدیمه ما به جهت تعلیم مبتدیان ثابت بوده و به جهت اشعار بعضی دیگر آنها که هنوز موضوع نیست علامات و اشارت ایجاد شده مانند حرکات سابقه خودمان یعنی فتحه و کسره و ضمه، این حرکات و اشارات جدیده نیز در بالای حروف رقم یابد.» البته نادرست و دشوار بودن این پیشنهاد شیخ‌الاسلام بر کسی پوشیده نیست و گویا خود او نیز پس از دیدن الفبای میرزا ملکم‌خان از این باور خود بازگشته و ناشدنی بودن آن را دریافته بوده است.» [ن.ک «در پیرامون تغییر خط فارسی» ص139-140، یحیی ذکاء، بی‌نا، تهران دیماه1329]
[4] [بیش‌‌تر گمان ما این است که میرزا حسین خان مشیرالدوله (سپهسالار بعدی) را می‌گوید.]
[5] محمدطاهر منیف افندی [بعدتر عنوان پاشایی دریافت کرد] (Mehmet Tahir Münif Paşa 1828-29 -1910)
ن.ک «مکتوب دوم از آخوندزاده به ملکم‌خان»، پانوشت 3
[6] «جمعیت علمیه عثمانیه» را منیف پاشا در سال 1860 بنیان نهاده بود.
[7] در این زمان محمدامین عالی پاشا صدراعظم عثمانی بود.
[8] Le Journal de Constantinople
[9] «استنباط ما این است که نه مانکجی و نه ملکم کوشش پی‌گیری در طبع مکتوبات به خرج ندادند.» [اندیشه‌های آخوندزاده، ص234، فریدون آدمیت، خوارزمی1349]
[10] حسنعلی خان امیرنظام گروسی [درگذشته 1317ق] از 1276تا 1283 (1859 – 1866) وزیر مختار ایران در فرانسه بود. [ن.ک. «حسنعلی‌خان امیرنظام»، مقالات سعید نفیسی، ص678، بنیاد موقوفات دکتر افشار، 1390]
در میان نامه‌های آخوندزاده نامه‌ای به تاریخ سپتامبر1868 به امیر نظام گروسی هست. به گزارش آدمیت این دو با هم روابط دوستانه داشتند [ن.ک. اندیشه‌های آخوندزاده، ص24، فریدون آدمیت، خوارزمی1349]
[11] علی خان مشیرالوزاره پسر حسین خان مقدم آجودان‌باشی [ن.ک «اندیشه‌های آخوندزاده»، ص101، فریدون آدمیت، خوارزمی1349]
[12] «نیکولای ولادیمیروویچ خانیکوف (1822-1878) جغرافیادان و نژادشناس روسی. در ایران و قفقاز مسافرت‌های فراوان کرد. در پاریس به خدمات سیاسی مشغول بود. سمت قنسول روسیه را در ایران داشت. رییس یک هیات اعزامی به خراسان بود (1858-1859). آثارش (به زبان‌های روسی و فرانسوی) بیشتر مربوط به جنبه‌های مختلف فرهنگ و جغرافیای قدیم ایران است.» [دایرةالمعارف مصاحب]
کتاب «سفرنامه خانیکوف، گزارش سفر به بخش جنوبی آسیای مرکزی» [مترجمان اقدس یغمایی و ابوالقاسم بیگناه، انتشارات آستان قدس، 1375] از او به چاپ رسیده است.
در میان نامه‌های آخوندزاده تنها همین یکبار از او نام رفته است.
[13] Alexander Kasimovich Kazembek متولد رشت.
«میرزا کاظم بیک (1802-1870) از 1826 در دانشگاه غازان و از 1849 در دانشگاه پطرزبورگ زبان و ادبیات فارسی و تاریخ ایران تدریس می‌کرد. در 1855 رییس قسمت ایرانشناسی آن دانشگاه گردید. خاورشناس روسی "برزین" ناشر جامع‌التواریخ رشیدی از شاگردان او بود.» [«اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده»، پا126ص232، فریدون آدمیت، خوارزمی1349]
«میرزا اسکندر کاظم بک (1802-1870) مستشرق روسی. در 1821 به حاجی طرخان رفت و در 1844 به ریاست دانشکده‌ی زبانشناسی و علوم تاریخی قازان رسید. تحقیقات او قسمتی درباره تاریخ قفقاز و کریمه است، و قسمتی در باب مسائل مذهبی. از آثارش طبع دربندنامه و رساله‌ای درباره باب و بابی‌ها است.» [دایرةالمعارف مصاحب]
[14] Conservators